با شکرانگی فراوان از ایزد منان که تا حال روح را در این کالبد بیجان که غرق گناه است دمیده و زنده نگهداشته است و باز هم مرا توفیق نوشتن دوباره مطلبی که از ذات اقدس الهی منشا می گیرد اعطا نموده است و تقدیم به همه شما عزیزانیکه صفحه من را تماشا می کنید. دنیا دنی است و به هیچ کس وفا نمی کند یعنی مایان باید به این دنیا دلبستگی نداشته باشیم همان قول معروف که این دنیا گذرگاه آخرت است در این گفته مان صدق می کند .....
ادامه دارد.....
خوشا آنان که در این بزم شادان بوده اند
آیید شما هم با صبح غزل شادان شوید
زندگی با عشق و عشق با غم یكجا است
بدون غم که باشد عشق زندگی بیجا است
سلام خدمت همه شما دوست داران ادب:
این بار خدمت شما پارچه شعری را که در سوگ مرحوم عبدالرازق فانی سروده ام خدمت شما پیشکش میکنم:
ای شمع زندگانی روز فنا به پا شد
ای دوست من بگو که فانی ما کجا شد
با ترانه های غربت کجاها بنالم
ز ترانه های رنگین او چرا جدا شد
فراق او لحظه تحمل نمی شود
در چشم من ز بی قراری اشک توتیا شد
نبود خبری ز او جز ابیات شیرینش
ناگه در جهان آوازه مرگش به پا شد
در سوگ شاعری ما گفتم لحظه سخن
واثق این ابیات به ارواح فانی دعا شد
۱۳۸۶/۲/۱۹
سلام دوستان عزيز:
به اميد صحت و سلامتي شما و تشكر از همه شما كه بيننده اين سايت هستيد.
به اميد بازديد دوباره شما.
علی واثق بختیاری
دوبیتی
همین عشقت بیابان پرورم کرد
به خاک و ریگ دشتان همسرم کرد
جال هزار صیاد را در برم کرد
در آخر هم سویت در سفرم کرد
<واثق>
به آسمان ببینم که قطره های باران
چو اشکها بریزد به پیش جمع یاران
نه ز فراق کسی و نه ز وصلت دوست
کین خصلت طبیعت در موسم بهاران
جامی که ساقی آورد نباشد عاری از خیر
که او به دستور اقدس بنهاد خیر کاران
رخت سفر که بستیم تا باشد آنکه یکبار
ساقی چو تحفه دهد در جمع روزه داران
به پشت ساقی گشتم هر گز او را نیافتم
دوان دوان ز این سو به آن سو با ساغران
چه خوش است که رشته رشته وجودم ز آن تو باشد
سر تا به قدم ام همه و همه به فرمان تو باشد
به هر نفس و به هر تپش قلب به یاد تو غرقم
خواهم این همه یاد هایم مختص به جان تو باشد
به مثل هزار ها بیمار من هم به کنجی افتاده ام
دانم همین که علاج من فقط به درمان تو باشد
سالها دست نیازم به سوی درگاه تو خواهد بود
همیشه این را خواهم که دستم به دامان تو باشد
این واثق سخن که گوید و غزل ها اگر نویسد
خواهد یک نکته که همه مطابق به قرآن تو باشد